در تحلیل فارن پالیسی آمده است: فقط چین، هند و روسیه هستند که می‌توانند به جنگ ایران و آمریکا پایان دهند

این کشورها کابوس جنگ ایران و آمریکا را پایان می‌دهند!

فارین پالیسی نوشت: این آخر هفته، زمانی که نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، در مجموعه «بهارات ماندپام» از ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، برای شرکت در هجدهمین اجلاس سران بریکس استقبال کرد، رهبران حاضر در بیشتر اظهارات علنی خود درباره کریدورهای تجاری و شکایت‌های معمول درباره نظم تحت رهبری غرب صحبت کردند؛ نظمی که دیگر بازتاب‌دهنده توزیع قدرت در جهان نیست. ایران تقریباً جایی در دستورکار رسمی نداشت. اما در دیدارهای خصوصی که اهمیت آنها بیش از بیانیه مشترک اجلاس است، جنگ آمریکا با ایران تقریباً به‌طور قطع یکی از موضوعات گفت‌وگو بوده است.

به نقل از «انتخاب»؛ در ادامه این مطلب آمده است: دلیل خوبی هم برای این موضوع وجود دارد. کشوری که میزبان این اجلاس بود و دو قدرت بزرگی که ستون‌های اصلی آن را تشکیل می‌دادند، ممکن است کلید پایان دادن به جنگی را در دست داشته باشند که واشنگتن آغاز کرده، اما دیگر قادر به پایان دادن به آن نیست.

جنگ مطابق انتظار هیچ‌کس در دولت ترامپ پیش نرفته است. حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هسته‌ای ایران را عقب انداخت، اما نه آن را پایان داد و نه حکومت ایران را سرنگون کرد. پنجره‌ای برای مذاکره در تابستان امسال گشوده شد و بدون دستیابی به توافق بسته شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اکنون به خبرنگاران می‌گوید جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر پایان خواهد یافت؛ اظهارنظری که بیشتر از آنکه یک جدول زمانی راهبردی باشد، سیاسی به نظر می‌رسد. او به پایان یافتن درگیری به شکلی نیاز دارد که بتواند مدعی شود مانع دستیابی ایران به بمب هسته‌ای شده و تهران را به زانو درآورده است. اما مسیر معتبر و قابل‌اتکایی برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای ندارد، مگر آنکه یا یک کارزار نظامی طولانی و نامحبوب را ادامه دهد یا وارد مذاکره‌ای شود که از نگاه پایگاه سیاسی خودش و اسرائیل، شبیه تسلیم شدن باشد.

ایران نیز به چیزی نیاز دارد که ایالات متحده از نظر ساختاری قادر به ارائه آن نیست: یک تضمین امنیتی که تهران بتواند به آن اعتماد کند. هر تضمینی که یک دولت آمریکا امروز ارائه کند، ممکن است دولت بعدی آن را لغو کند یا حتی همان دولت سه ماه بعد از آن عقب‌نشینی کند؛ مقام‌های ایرانی از آغاز جنگ تاکنون بارها به‌طور علنی همین مسئله را مطرح کرده‌اند. تهران همچنین به رفع تحریم‌هایی نیاز دارد که وابسته به نظام مالی آمریکا نباشد، زیرا هرگونه امتیاز اقتصادی که مشروط به حسن نیت واشنگتن باشد، امتیازی است که می‌توان آن را دوباره قطع کرد. این دو نیاز ــ پشتوانه امنیتی قابل‌اعتماد و مسیرهای اقتصادی مستقل از دلار ــ دقیقاً همان چیزهایی هستند که روسیه، چین و به‌طور فزاینده‌ای هند می‌توانند فراهم کنند و ایالات متحده قادر به ارائه آنها نیست.

نقش روسیه در اینجا عمدتاً به معماری امنیتی مربوط می‌شود. مسکو طی دو دهه گذشته روابط دفاعی خود با تهران را توسعه داده و این روابط شامل سامانه‌های پدافند هوایی، آموزش و همچنین پیمان مشارکت راهبردی جامع است که سال گذشته به امضا رسید. روسیه نمی‌تواند به‌صورت فیزیکی از ایران در برابر حمله دیگری از سوی آمریکا یا اسرائیل دفاع کند و جنگ اوکراین بخش عمده منابع نظامی این کشور را مصرف کرده است. با این حال، مسکو همچنان می‌تواند چیزی محدودتر اما باارزش ارائه دهد: نقش ضامن دیپلماتیک، حضور در هر سازوکار راستی‌آزمایی و کانالی که از طریق آن ایران بتواند مدعی شود حاکمیتش مورد احترام قرار گرفته است. برای حکومتی که بخشی از مشروعیت خود را بر مقاومت در برابر قدرت آمریکا بنا کرده است، حضور روسیه بر سر میز مذاکره می‌تواند تصویر هر توافقی را از «تسلیم» به «یک توافق مذاکره‌شده» تغییر دهد.

سهم چین تقریباً به‌طور کامل اقتصادی است. پکن بخش عمده نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند؛ بخش قابل‌توجهی از این معاملات نیز از طریق واسطه‌ها و خارج از سازوکارهای رسمی تسویه دلاری انجام می‌شود و این روند طی سال‌های تحریم، با اختلال نسبتاً محدودی ادامه داشته است.

توافقی که امکان گسترش و رسمی‌تر شدن سرمایه‌گذاری چین در ایران را فراهم کند ــ شاید در چارچوب توافق همکاری ۲۵ ساله‌ای که دو کشور در سال ۲۰۲۱ امضا کردند ــ می‌تواند آینده اقتصادی ایران را مستقل از رفع تحریم‌های آمریکا قرار دهد. درگیری طولانی همچنین جریان نفت و مسیرهای کشتیرانی مورد اتکای پکن را مختل می‌کند و همین موضوع به چین انگیزه‌ای مستقل برای سوق دادن تهران به سمت توافق می‌دهد.

دهلی نو موقعیتی متفاوت از هر دو کشور دیگر دارد و همزمان دو رابطه را حفظ کرده که از دید بسیاری از پایتخت‌ها ناسازگار به نظر می‌رسد. هند همچنان از طریق «کواد» شریک امنیتی نزدیک ایالات متحده است و در عین حال روابط فعال خود با ایران را از طریق بندر چابهار و دسترسی به مسیرهای تجاری آسیای مرکزی حفظ کرده است. این مسئله هند را به یکی از معدود بازیگرانی تبدیل می‌کند که می‌تواند بدون آنکه هیچ‌یک از دو طرف تصور کند با سوءنیت عمل می‌کند، با واشنگتن و تهران گفت‌وگو کند. هند خواهان هیچ‌گونه بمب هسته‌ای ایرانی نیست و از آن مهم‌تر، نمی‌خواهد منطقه خلیج فارس برای مدت نامحدود بی‌ثبات بماند؛ به‌ویژه با توجه به حجم نفتی که از این منطقه دریافت می‌کند و نیروی کاری که درآمدهای ارسالی آنها از همین مسیر عبور می‌کند.

بنابراین، دهلی نو می‌تواند محل طبیعی و شاید میانجی طبیعی دیپلماسی پشت‌پرده‌ای باشد که هدف آن یافتن راه‌های خروجی از جنگ است؛ راه‌هایی که ترامپ نیز بتواند آنها را بپذیرد.

برای تحقق این امر لازم نیست ترامپ اعلام کند که روسیه، چین و هند مشکل ایران را برای او حل کرده‌اند. او چنین کاری نخواهد کرد و نیازی هم به آن ندارد. سازوکار دیپلماسی قدرت‌های بزرگ مستلزم آن نیست که اعتبار عمومی با واقعیت پشت‌پرده یکسان باشد.

یک روند محتمل می‌تواند چیزی شبیه این باشد: ایران یک چارچوب راستی‌آزمایی را می‌پذیرد که بتواند در داخل کشور آن را حاصل مذاکره، نه تحمیل، معرفی کند و روسیه در کنار آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به‌عنوان ضامن نظام بازرسی ایفای نقش کند. چین سرمایه‌گذاری‌های خود را در چارچوب توافق‌های دوجانبه موجود گسترش می‌دهد و بخشی از خلأ اقتصادی ناشی از عدم رفع تحریم‌های آمریکا را پر می‌کند. هند نیز که به‌تازگی میزبان اجلاسی بوده که دستیابی تهران به چنین ترتیبی را ممکن کرده است، کانال دیپلماتیک را تسهیل می‌کند و احتمالاً میزبان مذاکرات بعدی خواهد شد. ترامپ می‌تواند بگوید ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت؛ ادعایی که بارها تکرار کرده است. در عین حال، جنگ بدون آنکه نیروهای آمریکایی برای مدت نامحدود در منطقه باقی بمانند یا اسرائیل بار دیگر ناچار به حمله شود، پایان می‌یابد.

کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با دقت بیشتری از آنچه بسیاری از تحلیل‌های غربی تصور کرده‌اند، روند شکل‌گیری این پویایی را زیر نظر داشته‌اند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر طی چند سال گذشته آشکارا سیاست موازنه‌سازی را در پیش گرفته‌اند؛ آنها در نهادهای نزدیک به بریکس مشارکت کرده و روابط امنیتی خود با چین و روسیه را تعمیق بخشیده‌اند، در حالی که رابطه اصلی خود با واشنگتن را نیز حفظ کرده‌اند. این الگو شبیه یک اقدام معمول برای پوشش ریسک در برابر سیاستی است که میان دولت‌های مختلف آمریکا به‌شدت تغییر کرده است. کشوری در خلیج فارس که شاهد بوده واشنگتن طی یک ماه از پیشنهاد مذاکره به تهدید به بمباران نیروگاه‌ها و پل‌ها روی آورده، دلایل کافی دارد که خواهان ترتیبات امنیتی و اقتصادی جایگزینی باشد که کمتر به تصمیم‌های ناگهانی هر رئیس‌جمهوری آمریکا وابسته باشد.

پایان مذاکره‌شده جنگ ایران که بخشی از آن از طریق کانال‌های روسیه، چین و هند میانجی‌گری شود، تنها این راهبرد موازنه‌سازی را تقویت خواهد کرد. چنین نتیجه‌ای نشان خواهد داد که تضمین‌های امنیتی آمریکا تنها ابزار موجود در منطقه نیستند و تعامل با بلوک بریکس می‌تواند دستاوردهای دیپلماتیکی فراتر از نمادگرایی داشته باشد. کشورهای خلیج فارس می‌توانند به‌طور منطقی به این نتیجه برسند که ترتیبات چندقطبی‌ای که از پیش در حال ایجاد آنها هستند ــ سرمایه‌گذاری‌های بندری با چین، گفت‌وگوهای دفاعی با روسیه و تجارت با هند ــ دیگر صرفاً نقش بیمه را ندارند، بلکه به ابزارهای فعالی برای شکل دادن به نتایجی تبدیل شده‌اند که مستقیماً بر امنیت خود آنها تأثیر می‌گذارد.

برای موفقیت چنین دیپلماسی قدرت‌های بزرگ، هر یک از کشورها باید امتیازی بدهند. ظرفیت روسیه به دلیل جنگ اوکراین محدود است و نقش این کشور عمدتاً نمادین خواهد بود و وزن عملیاتی چندانی نخواهد داشت. چین ترجیح می‌دهد از تعهدات امنیتی در خاورمیانه دور بماند و ممکن است به این نتیجه برسد که یک درگیری کنترل‌شده بیش از توافقی که مستلزم جانبداری علنی آن باشد، با منافعش سازگار است.

هند نیز باید دشواری میانجی‌گری برای کشوری را مدیریت کند که نزدیک‌ترین شریک راهبردی‌اش در حال بمباران آن است و هر اشتباهی می‌تواند به روابط دهلی نو با «کواد» آسیب بزند. اسرائیل نیز هیچ اشتیاقی به توافقی که کنترل آن را در دست نداشته باشد نشان نداده است. از سوی دیگر، سیاست داخلی ایران ممکن است پذیرش هر توافقی را برای تهران دشوار کند.

اما این موانع، هرچند واقعی‌اند، ایده مذکور را غیرقابل اجرا نمی‌کنند. گزینه جایگزین، یعنی جنگی بدون پایان مشخص که تنها چشم‌انداز روشن آن تقویم انتخاباتی آمریکا باشد، آشکارا ثبات بیشتری ایجاد نخواهد کرد. مسکو، پکن و دهلی نو از سر خیرخواهی سیاست آمریکا را نجات نخواهند داد؛ هر نقشی که آنها ایفا کنند، ناشی از منافع خودشان در ثبات بازار نفت، باز بودن مسیرهای کشتیرانی و خلیج فارسی خواهد بود که آنها را مجبور نکند میان طرف‌های مختلف یکی را انتخاب کنند. وظیفه واشنگتن این است که این همسویی منافع را تشخیص دهد و از آن استفاده کند، نه اینکه هرگونه نقش‌آفرینی رقبای خود را به‌منزله اعتراف به شکست تلقی کند.

برخی در محافل سیاست خارجی آمریکا، هرگونه وابستگی به قدرت‌های رقیب را ذاتاً یک شکست راهبردی می‌دانند. این دیدگاه تا حدی قابل دفاع است، اما واقعیت شرایط کنونی را در نظر نمی‌گیرد. واشنگتن دهه‌ها سیاست خاورمیانه‌ای خود را بر این فرض بنا کرد که تنها خود آمریکا می‌تواند قواعد امنیت منطقه‌ای را تعیین کند. رویدادهای سال گذشته و همزمانی جنگ حل‌نشده ایران با اجلاس بریکسی که به میزبانی کشورهایی برگزار شد که بهترین موقعیت را برای کمک به پایان دادن به این جنگ دارند، نشان می‌دهد این فرض دیگر پابرجا نیست.

دولتی که به دنبال راهی برای خروج از جنگی است که به‌آسانی نمی‌تواند در آن پیروز شود، ممکن است دریابد که کوتاه‌ترین مسیر نه مستقیماً از تهران، بلکه از دهلی نو، مسکو و پکن می‌گذرد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین مطالب

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

نیازمندی‌ها

بازرگانی